کاندوم هم وسیله جالبیه!!!
۱۳۸۹ تیر ۶, یکشنبه
۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۲, چهارشنبه
89.2.22
امروز چهارشنبه است و من جمعه کنکور آزاد دارم؛
اما بر پایه یه تصمیم تا حدودی منطقی و تا حدودی بیشتر کون گشادی نمیخوام امتحان بدم.
چون به نظرم نمی ارزه فلان قدر پول بدم که مدرک آزاد بگیرم آخرش هم هیچ؛
نمیخوام خودمو گول بزنم(بر خلاف همیشه) و دلمو خوش کنم که دانشجوی ارشدم.
اگه سراسری قبول شدم که هیچ اما اگه نشدم میرم سربازی بعدش هم معلوم نیس چی میشه؛
پ.ن : امیدوارم بعدا که اینو میخونم کونم نسوزه و پشیمون نشم.
۱۳۸۹ اردیبهشت ۱۰, جمعه
۱۳۸۹ اردیبهشت ۷, سهشنبه
۱۳۸۹ فروردین ۲۸, شنبه
۱۳۸۹ فروردین ۲۶, پنجشنبه
مرد بيچاره
چقدر دلم براي کفاشيان سوخت،مخصوصا وقتي دوربين از زاويه کناري ور رفتنش با لبه ميز رو نشون ميداد،وقتي با التماس به فردوسي پور ميگفت که دروغ نميگه،وقتي خنده رو لباش خشک شده بود و ديگه حتي نميتونست از اون شوخي هاي بي مزه کنه،بيچاره زن و بچش،کفاشيان اون شب خـــورد شد به قيمت به قول خودش پنهان کاري براي چهار تا مادر قحبه ي ديگه ،چقدر دلم براي کفاشيان سوخت
۱۳۸۹ فروردین ۲۵, چهارشنبه
الف لام ميم
خدا از بی حوصلگی و روزمرگی خسته شده بود
حال و حوصله ی تماشای فوتبال آنهم با گزارش خیابانی را نداشت
به یاد محمد افتاد و با لبخند شیطنت آمیزی به تلفن نگاه کرد ؛
محمد هیچگاه منظور خدا را از این آیات نفهمید.
حال و حوصله ی تماشای فوتبال آنهم با گزارش خیابانی را نداشت
به یاد محمد افتاد و با لبخند شیطنت آمیزی به تلفن نگاه کرد ؛
محمد هیچگاه منظور خدا را از این آیات نفهمید.
۱۳۸۹ فروردین ۲۴, سهشنبه
۱۳۸۹ فروردین ۱۷, سهشنبه
۱۳۸۹ فروردین ۱۲, پنجشنبه
۱۳۸۹ فروردین ۱۰, سهشنبه
اي کيو
چشماش رو بست و فکر کرد
سرش رو ماليد و فـــــکر کرد
هـــــي ماليد و هـــي فکر کرد
آهي کشيد و آبش اومد...!!!
سرش رو ماليد و فـــــکر کرد
هـــــي ماليد و هـــي فکر کرد
آهي کشيد و آبش اومد...!!!
۱۳۸۹ فروردین ۶, جمعه
شروع
مسعود بهنود:آقاي گلستان شما اگه قرار باشه زندگيه خودتونو شروع بکنيد از کجا شروع ميکنيد؟
ابراهيم گلستان:از اينکه پدرم با مادرم بخوابه؛
مسعود بهنود:خب،نه اينم يه شروعيست البته...!!!
ابراهيم گلستان:از اينکه پدرم با مادرم بخوابه؛
مسعود بهنود:خب،نه اينم يه شروعيست البته...!!!
۱۳۸۹ فروردین ۴, چهارشنبه
۱۳۸۹ فروردین ۳, سهشنبه
اشتراک در:
پستها (Atom)